در سینه ات نهنگی می تپد
این که مدام به سینه ات می کوبد،قلب نیست،ماهی کوچکی ست که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ آ زارش می دهد وبوی دریا هوای اش کرده است.
قلبها همه نهنگانند در اشتیاق ا قیانوس.اما کیست که باور کند که در سینه اش نهنگی می تپد!؟
آدمها،ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه.اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد،قلب است.
هیچکس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد،تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟
و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و ادم قانع.
این ماهی کوچک،اما بزرگ خواهد شد و این تنگ،تنگ خواهد شد و این اب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.کاش راه ابی به نا منتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.کاش ….
عرفان نظر آهاری
نظران دوستان